عشق و..

با هر که مواجه می شوی عشق و پذیرش بی قید و شرط خود را نثار او

کن و ببین نتیجه چه خواهد بود.
                                                                                            

                                                                                            وین دایر

 

  
نویسنده : ح الف ; ساعت ٦:٠٦ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱۱ آبان ،۱۳۸٥


تقديم به همسرم...

  
نویسنده : ح الف ; ساعت ۱٢:٢٧ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٩ آبان ،۱۳۸٥


من از آن می ترسم

من به گلبرگ گل رز ننوشتم شعری که مبادا خاری ز تماشای کلامم بزند چشم تو را

من به روی تنه ی سروی سبز ننوشتم که مبادا زاغی يا که جغدی سر شوم بنشيند لب بام دل ما

 من به ديوار بلند سر ايوان ننوشتم شعری که مبادا روزی بخورد تيغ کلنگی و بشکافد دل ما

 من فقط در دل خود بنوشتم که تو را مثل خدا می خواهم

و از اين می ترسم که مبادا خاکم گل سرخی شود و تو را چشم زند خار تنش

 يا که سروی سر سبز رويد از خاک من و جغد شومی بنشيند لب بام دل تو

يا که خشتی شوم و لبه ی تيغ کلنگی بخورد بر دل تو

من از آن می ترسم...

  
نویسنده : ح الف ; ساعت ٧:۳۳ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۸ آبان ،۱۳۸٥


وقتی همديگر را درک می کنيم .....

چه زيباست جنون وقتی که می دانم تو می بينی
چه زيباست پيمودن وقتی که می دانم تو در انتهای راهی


چه زيباست نوشتن وقتی که می دانم تو می خوانی
چه زيباست تا سپيده بی خوابی وقتی که می دانم تو ماه آسمانی

 
چه زيباست خوابيدن وقتی که می دانم رويايم تويی
چه زيباست سرودن وقتی که می دانم شعرم تويی
و
چه زيباست بودن وقتی که می دانم تو می خواهی که باشم !!!!

 

  
نویسنده : ح الف ; ساعت ۱:۱٦ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٧ آبان ،۱۳۸٥


عشق پيدا شد و آتش به همه عــالــــم زد

در ازل پــرتو حــسـنـت ز تــجــــلــــي دم زد
عشق پيدا شد و آتش به همه عــالــــم زد

جلوه اي كرد رخت ديد ملك عشق نداشت
عـــين آتش شــد ازين غـــيرت و بــر آدم زد

عقل مي خواست كزان شعـله چراغ افروزد
بـرق غــيــرت بدرخــشيد و جـهان بر هم زد

مـــدعي خــواست كه آيد به تــمــاشاگه راز
دســـــت غيب آمد و بر ســـينه نامــحرم زد

ديــگران قــرعه قـــسمت همه بر عيش زدند
دل غــمــديده مـــا بود كــــــــه هم بر غم زد

جــان عــلوي هــوس چــاه زنخدان تو داشت
دســـــت در حــلقه آن زلف خــم اندر خم زد

حافظ آن روز طرب نامه عشق تو نوشت
كــه قـــلم بر ســــر اســـباب دل خرم زد

  
نویسنده : ح الف ; ساعت ۱٠:٥۸ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱ آبان ،۱۳۸٥


...

  كودك نجوا كرد :

    خدايا با من صحبت كن و يك چكاوك در چمنزار آواز خواند ولي كودك نشيد.

  پس كودك فرياد زد‌:

    خدايا با من صحبت كن! و آذرخش در آسمان غريد ولي كودك متوجه نشد.

   كودك فرياد زد:

    خدايا يك معجزه به من نشان بده و يك زندگي متولد شد ولي كودك نفهميد.

كودك در نااميدي گريه كرد و گفت:

 خدايا مرا لمس كن و بگذار تو را بشناسم، پس خدا نزد كودك آمد و او را لمس كرد ولي كودك بالهاي پروانه را شكست و در حالي كه خدا را درك نكرده بود از آن جا دور شد.

  
نویسنده : ح الف ; ساعت ٩:٤٦ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۳٠ مهر ،۱۳۸٥


happy birth day to my darling

لبخند زدی و آسمان آبی شد

شبهای قشنگ عشق مهتابی شد

پروانه پس از تولد زيبايت

تا اخر عمر غرق بی تابی شد

Free Image Hosting at allyoucanupload.com

  
نویسنده : ح الف ; ساعت ۱:٢۸ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٦ مهر ،۱۳۸٥


۵ تائی..

اوایلش که بودیم فقط بلد بودیم بگیم ۵ تا انگار فقط تا ۵ بلد بودیم بشماریم. نهايت هر چيزي همين ۵ تا بود. ازت هر چیزی که مي خواستم ۵ تا مي خواستم. خلاصه ته دنيا همين ۵ تا بود و اين ۵ تا خيلي قشنگ بود.

ولي حالا نمي دونم ته دنيا چقدره ؟ نهايت دوست داشتن چندتاست؟ انگار خيلي هم حريصتر شدم ! ۵ تا  هم کفافمو نمي ده !!!

اما مي خوام بگم دوست دارم .... مي دوني چقدر؟ به اندازه ي همون ۵ تائي اون موقع ها

  
نویسنده : ح الف ; ساعت ٩:٠٦ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢٦ مهر ،۱۳۸٥


عشق پاک ، آسمانی است

دلیل بارش باران
نهایت عشق، اوج باور و سرحد احساسی آسمانی است
وقتی نسیم عشق دست های سپید ابر های عاشق را به دست هم می سپارد
به یمن این پیوند پاک ، وجودشان اشک شوق می ریزد
چه دلیلی دارد در بهترین لحظات زندگیشان فریاد خصمانه بکشند یا ضجه کنند
 
این فریاد ها هلهله شادی ابرهاست
و چه عاشقانه است وصل آسمانی سحاب های آسمان
 
پیوند پاکشان شوق جوشش را در وجود خاکی و خشک زمین زنده می کند
و بهترین فریاد ها را به سکوت جاری در بستر خاک هدیه می کنند
جاری می شوند به سوی هدفی ناب تر از ناب
 
هر قطره در آرزوی دریا شدن ، به عشق رسیدن و دوباره جاری شدن
بارش باران تصور زلالی است از زیستن
 
         .....................    شاید به همین دلیل عشق پاک ، آسمانی است
 
 

  
نویسنده : ح الف ; ساعت ۱:٠۳ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٥ مهر ،۱۳۸٥


يا هو

هر چقدر بالاتر مي‌روي،

 از نظر آنانکه پرواز نمي‌دانند،

کوچکتر به نظر مي‌رسی

  
نویسنده : ح الف ; ساعت ۱۱:۱٥ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢٥ مهر ،۱۳۸٥